دلتنگی

منتشرشده: 2010/12/31 در دلتنگی ها

دلتنگ گذشته ها شدم . دلتنگ روزهای ساده ، روزهایی که نه اینترنتی داشتیم ، نه مسنجری ، نه غمی ، نه غصه ای . هر چه بود زندگی ساده اما لذت بخشی بود . ساده و آروم میرفتیم مدرسه ، آروم برمیگشتیم . سرگرمیمون سریال های تلویزیون بود . اما الان به ظاهر اینهمه سرگرمی داریم اما دلخوشی ، لذت و آرامش نداریم ! هر چه هست غم و غصه است هر چه هست حسرت روزهای گذشته است…

دیدید وقتی که هیچ کاری ندارید ، بیکار هستید شبکه های تلویزیون رو که بالا و پائین میکنید هیچ خبری نیست . سایت های خبری و وبلاگها مطلب جدید ندارند . موزیک هایی که گوشی میدهید تازگی گذشته را ندارند و آخر کار مجبور میشوید روی تخت اتاقتان دراز بکشید و زل بزنید به سقف . یا به یکی از دوستان پایه تان زنگ بزنید و بی هدف در خیابان ها بچرخید . اما …

اما امان از زمانی که امتحاناتت شروع شوند یا امان از زمانی که یک کاری رو باید در زمان خاصی انجام بدهی آنوقت است که همه شبکه های تلویزیون سریال میگذارند ، فیلم سینمایی میگذارند ، برنامه های جالب میگذارند ، آلبوم های موسیقی تند و تند به بازار می آیند ، دوستان دوران دبیرستانتان قرار شام و بیرون رفتن میگذارند و شما نمیتوانید بروید ! امان ….

پ -نوشت : میدانم وقتی این پست را خواندید و این صفحه را بستید در دلتان حرفی نثار من میکنید که قرار نبود این وبلاگ آپ شود ولی شده ! آقاجان ، خانم جان به جان شما نباشد به جان خودم قصد آپ کردم نداشتم ولی وقتی سوژه ها و مطالب مختلف به ذهنت هجوم می آورند چاره ای جر نوشتن نداری ! 

Carry Me

منتشرشده: 2010/10/17 در موسیقی ها, آرامش ها

الان بیاین همگی به این آهنگ کریس دی برگ رو گوش کنیم . شدیدا آرامش بخشه !

There is an answer, some day we will know,
And you will ask her, why she had to go,
We live and die, we laugh and we cry,
And you must take away the pain,
Before you can begin to live again;

Chris de burgh - Carry Me

اونوقت ها که میرفتیم مدرسه معمولا اوائل شروع مدرسه اولین موضوعی که واسه انشا بهمون میدادن این بود که تعطیلات تابستون خو را چگونه گذراندید ؟ ما هم میومدیم کلی از خاطرات مسافرت هایی که رفته بودیم مینوشتیم ولی اگه الان بهم بگن تعطیلاتت رو چطوری گذروندی تو چند کلمه میگم : شرجی ، گرما ، پروژه ، کارآموزی ، درس ، بیدار موندن تا صبح ، بیخوابی روزانه ، و ….

پ – نوشت : الان تنها آرزوم اینه که از شر دانشگاه راحت شم

خیر سرمون گفتیم الان که پروژه هامون رو برداشتیم دیگه خیلی راحت انجامشون میدیم و میشینیم مثلا واسه ارشد درس میخونیم . پریروز که استاد واسمون جلسه توجیهی پروژه گذاشته بود همه این فکر و خیالات دود شد و رفت هوا . استاد عزیز طراحی ساختمان 7 طبقه با کاربری اداری و زیربنای 600 متر تو تهران واسه پروژه ازمون  میخواد . صدای اعتراض بچه ها که بلند شد برگشته بهمون میگه : فرض کنید زمین مال خودتونه تو خیابون فرشته تهران ، میخواین شرکت مهندسی تاسیس کنید و مدیرعامل شرکت هم خودتون هستین میخواستین چی کار کنین ؟ یکی نیست بهش بگه آخه عزیزم ما اگه همچین زمینی داشتیم که الان پیش تو نبودیم و واسه پروژه التماس نمیکردیم . احتمالا کنار یکی از این سواحل معروف حمام آفتاب میگرفتیم ، آب پرتغال میخوردیم  و مناظر اطراف ( ! ) رو نگاه میکردیم و لذت می بردیم .

باختیم . به همین راحتی

منتشرشده: 2010/07/31 در خاطرات

باختیم . خیلی راحت باختیم . دومین بازی اونم تو آزادی بازی بدی بود . پرویز خان دست به کار شو ما قهرمانی میخوایم .

مودم کلاه بردار

منتشرشده: 2010/07/23 در خاطرات

این مودم ADSL امرزو منو رسما سر کار گذاشته بود . از ساعت 5 بعد از ظهر ADSL قطع شده بود و منم به خیال اینکه هنوز وصل نشده دیگه روشنش نکردم . حالا که روشن کردم دیدم کانفیگ مودم پریده بوده و ADSL همون موقع وصل شده !